۱۳۸۹/۰۱/۰۹

نقدی بر مجموعه تلویزیونی دکستر (Dexter)



سلام :)

سال نو شما مبارک.

مدت نسبتا زیادی از آخرین بروز رسانی وبلاگ می گذرد. مهم ترین علتی که در این مدت این وبلاگ را بروز نکرده ام نبود ایده بود. تولید محتوا واقعا سخت است. منظورم از تولید محتوا ترجمه خبرها و آموزش ها از زبان های دیگر (بخصوص انگلیسی) به فارسی نیست.

بیشتر اوقات فراغت من به دیدن فیلم ها و سریال های مختلف سپری می شود. بنابراین تصمیم گرفتم که هر چند وقت یکبار نقدی در مورد آنها بنویسم. نقد زیر نظر و برداشت شخصی من از سریال دکستر بعد از دیدن ۲ فصل آن است.

درباره Dexter

دکستر، یکی از مجموعه‌های درام تلویزیونی آمریکایی است.این مجموعه براساس رمان دکستر رویای تاریک بین اثر جف لیندزی ساخته شده است.نویسنده تلویزیونی آن جمیز منوس جونیور برنده جایزه امی است. این مجموعه درباره دکستر مورگان، آدم‌کشی زنجیره‌ای است که برای اداره پلیس میامی به عنوان کارشناس پاشیدگی خون کار می‌کند.

دکستر تحسین بسیاری از منتقدین را به همراه داشت و برنده دو جایزه امی در بخش فنی شد.

داستان (به نقل از ویکی پدیا)
دکستر در سن ۳ سالگی یتیم شده و دارای یک آسیب روانی توسط افسر پلیس میامی هری مورگان به فرزندی پذیرفته شده بود.وی متوجه گرایش‌های بیماری روانی دکستر شد و به وی یاد داد تا اشتیاق وحشت آور خود را برای کشتن کنترل کند و آن را در راهی سازنده با کشتن افرادی که لیاقتش را دارند به کار برد.کسانی که بیشتر آن ها از دست سیستم به خاطر راه‌های گریز در قانون فرار کرده اند یا هرگز دستگیر نشده اند.

دکستر برای راضی کردن علاقه خود به خون و راحت کردن قتل های خود به عنوان کارشناس پاشیدگی خون در اداره پلیس میامی کار می‌کند.هرچند اشتیاق وی برای کشتن پایدار است دکستر که خود احساس خالی بودن می‌کند توسط آموزش های گسترده هری تونا به تقلید احساسات معمولی و نگاه داشتن ظاهر خود به عنوان انسانی مسئول در برابر اجتماع است.

فلش بک ها نشان می‌دهند که هری چگونه به دکستر آموزش می‌دهد که مانند فردی عادی به نظر برسد و عمل کند.دکستر آموزش های هری را با عنوان "قانون مقدس هری" دنبال می‌کند.طبق قانون هری تمامی قربانی های دکستر باید خود قاتل باشند و این کار را با بودن پشیمانی انجام داده باشند و این که دکستر قبل از انجام هر چیز باید ثابت کند که آن ها مطمئنا قاتل هستند.

وی قربانی های خود را اول بیهوش می‌کند سپس آن ها را با نوارهای نایلونی می‌بندد و پس از نشان دادن عکس های قربانی های آن ها و بازگو کردن شرح جنایت های آنها٫ آنها را می‌کشد.

نقد



در چند قسمت اول ممکن است جذب این سریال نشوید. مهمترین دلیل آن را می توان کمی مصنوعی و گیج کننده بودن قسمت های اول آن دانست ولی بعد از قسمت ۳ و ۴ کم کم داستان روشن می شود و در اواخر قسمت فصل ۱ به اوج خود می رسد. مجموعه تلویزیونی دکستر از نقاط قوت بسیاری برخوردار است که آن را از سایر سریال ها متمایز می کند.

فیلمنامه دکستر بر خلاف سریال هایی مانند لاست ضعیف و ضعیف تر نمی شود، مانند فرار از زندان غیر واقعی نیست و همچون سریال ۲۴ قابل پیش بینی نمی باشد. در هر قسمت شما حداقل دو داستان را می بینید. یکی ادامه داستان اصلی آن فصل و دیگری داستان خاص آن قسمت. در این فیلمنامه ژانر های محتلفی به چشم می خورد از جرم و جنایت تا درام و هیجانی و کمدی سیاه.

شخصیت پردازی این سریال واقعا فوق العاده است. بازی بازیگران در هر شخصیت آن قدر خوب انجام شده است که شما را به باور می رساند. درگیری های شغلی، روابط خانوادگی و تفاوت های شخصیت درونی و برونی هر کدام از شخصیت ها به خوبی بیان شده است. به عنوان مثال دبرا (خواهر ناتنی دکستر) در شغلی خود دارای مشکلات بسیاری است که با آنها می جنگد و برای پیشرفت در شغل خود بسیار تلاش می کند. دکستر روابط خوبی با ریتا (دوست دختر وی) دارد ولی هیچ وقت شخصیت اصلی و درونی خود را برای آن آشکار نمی کند. دکستر مهم ترین هدف خود از ارتباط با ریتا را اینگونه بیان می کند که برای معمولی و مانند سایر انسان ها بودن باید با او ارتباط داشته باشد ولی درست بعد از جدا شدن از وی متوجه این موضوع می شود که ارتباط با ریتا یک نیاز برای وی است و نه یک اجبار برای معمولی بودن.

شخصیت درونی و برونی دکستر کاملا از هم متفاوت می باشند. در جامعه بیرونی دکستر یک انسان معمولی و ساده است. در محل کار همه او را دوست دارند و مسائل بسیاری را کشف می کند. ولی شخصیت درونی او یک قاتل سریالی حرفه ای ایست که مهمترین هدف آن کشتن سایر قاتل هاست. دیدن بازی یک بازیگر در دو شخصیت و در یک فیلم واقعا جذاب و دیدنیست. مایکل سی هال (بازیگر نقش دکستر) واقعا از عهده این کار برآمده است.

یکی دیگر از زیباترین بخش های سریال شنیدن تفکرات ذهنی دکستر است. شما مدام شنونده ی این تفکرات هستید و از آن ها لذت می برید. اینکه واقعا صبحت های شخصیت درونی یک فرد را بشنوید شما را جذب و باعث می شود دیگر به او به چشم یک انسان خالص که برای شما در یک خانه شیشه ای زندگی می کند، نگاه می کنید.

فلش بک هایی که در طول سریال به دوران کودکی دکستر و آموزش های هری زده می شود نیز واقعا دیدنی است. یکی از بهترین این فلش بک ها به زمانی بر می گردد که دسکتر به اجبار نامادریش به روان پزشک مراجعه می کند. هری به او یاد می دهد که هر چه شخصیت درونی تو گفت، برعکس آن را به روان پزشک بگو. در این گفتگو شما هم شنونده جواب های شخصیت درونی دکستر و هم شنونده جواب های او به روان پزشک هستید.

تیتراژ آغازین سریال که حدود ۱:۴۵ دقیقه است با موسیقی خاص خود شما را مجبور به تمرکز بر قسمت جدید و بازنگری قسمت های قبل تر می کند.

در آخر


اگر سریال فرار از زندان برای شما جذاب و دیدنی بود به شما پیشنهاد میکنم که این سریال را نبینید!

در صورتی که این سریال را دیده اید،‌ لطفا نظر و دیدگاه خود را نسبت به آن در بخش نظرات ارسال نمایید.